تبليغاتX
ئاشیه وا

...مرزها را باز گذاشتند و همه را آزاد کردند، گفتار را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال اینکه اینها(کردها)، مردمی هستند که اگر مسلمان نیستند لااقل آدم هستند. لکن معلوم شد خیر، قضیه این نیست و اینها عمال آمریکا هستند، حالا یا عمال خارجی هستند و یا عمال جاهای دیگر هستند. حالا برای ملت ما، ماهیت اینها معلوم شده، اگر ما الآن انقلابی رفتار کنیم نمی توانند بگویند شما آزادی ندارید، ما آزادی داریم ولی سوءاستفاده شد و آزادی دیگر نخواهیم داد، آزادی در حدودی است که قوانین اقتضا کند، در حدودی که اسلام به ما اجازه بدهد، اسلام اجازه نمی دهد مملکت پخش بشود. دیگر با این اشخاص نمی شود با ملایمت رفتار کرد، اینها یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند، یک جمعیت مفسد هستند، اینها را ما نمی توانیم بگذاریم که هر کاری که دلشان می خواهد بکنند. سر پاسدارها را بریدند، سر مردم را بریدند، بچه ها را چه ها که نکردند، یک چنین مردمی هستند، با اینها نمی شود با آشتی و با مصالحه رفتار کرد، با اینها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار می کنیم…     (روح الله الموسوی الخمینی ۲۸/۵/۱۳۵۸)

  

ظهر تابستان است، کوههای سر به آسمان ساییده زاگرس عطشناک به خورشید می نگرند و بلوط ها سخاوتمندانه، سایه خود را به زمین بخشیده اند…

  

بسم الله الرحمن الرحیم

به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر با توپها و تانکها و با قوای مجهز تا ۲۴ ساعت دیگربه سوی پاوه حرکت نشود، من همه را مسئول می دانم و به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت، با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند…     (روح الله الموسوی الخمینی)

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

اکیدا به کلیه قوای انتظامی دستور می دهم که به پادگانهای مراکز اعلام کنند که به قدر کافی به طرف سنندج حرکت کنند و با شدت اشرار را سرکوب نمایند… من انتظار دارم که تا نیم ساعت دیگر از قوای انتظامی به من خبر بسیج عمومی برسد…     (روح الله الموسوی الخمینی)

  

مدت زمانیست که خورشید درپشت زاگرس آرام گرفته و شب دامن خود را بر سر بلوط ها، بر روی دشتها و برفراز رودها به آرامی گسترانیده است…

لای لای  نه مامی  ژیانم

من  وینه ی  باخه وانم

به  دل  چاودیریت  ئه که م

هاوار  دردت  له  گیانم،  روله  دردت  له  گیانم…

صدای لالایی مادر با آواز جیرجیرک ها و زوزه دوردست گرگها در هم پیچیده و کودک به خوابی عمیق فرو رفته است…

لای لای نهال زندگیم، بخواب که من چون باغبانی، با دل و جان، مأمنت خواهم بود، فرزند نازنینم…

  

باید اینها(کردها)را بشناسید، بدانید اینها منافقند، اغفال نشوید، توجه کنید که اینها چه مردمی هستند، اینها که جمهوری اسلامی را نخواهند،  معنایش اینست که ما طاغوت را می خواهیم، مسلمان باید به جمهوری اسلامی رأی بدهد و حکومت عدل اسلامی را بپذیرد…    (روح الله الموسوی الخمینی)

  

صبح تابستان است، کودک با لالایی تانکها و توپها و هواپیماها به خوابی ابدی فرورفته است، همه بسیج شده اند، خورشید هم از هرم گرمای آتش و انفجار به دنبال سایه ای می گردد، بلوط همچنان سخاوتمند است اما نه شاخی برایش مانده و نه برگی، همه بسیج شده اند، نابودی کردها تبدیل به یک ضرورت اجتناب ناپذیر شده است.

  

ای کاش داستان اینجا تمام می شد…

  

آیت الله خلخالی برای رسیدگی به اوضاع متشنج کردستان از قم راهی کرمانشاه شد. وی که از جانب امام خمینی به این مأموریت اعزام شده است…

  

۱۳۵۸/۵/۳۰ ساعت ۶ صبح،

۹ عضو حزب دمکرات کردستان ایران در پاوه تیرباران شدند، تا ظهر همان روز ۹ نفر دیگر هم در پاوه و کرمانشاه به جوخه آتش سپرده شدند…

  

اطلاعیه آیت الله خلخالی:

بدینوسیله به همه افراد مسلح و شورشی در مناطق کردنشین اعلام می شود تا به شهر و دیار خود برگردند و دست از شورش و یاغیگری بردارند…

  

کاش می دانستم شهر و دیار آن شورشی های یاغی کجا بود؟ از کجا به کردستان آمده بودند؟ در کردستان چه می خواستند؟ مگر خودشان وطن نداشتند؟ مگر خودشان شهر نداشتند؟ مگر روستا نداشتند؟ چرا از بوکان به کردستان آمده بودند؟ چرا از سنندج به کردستان آمده بودند؟ چرا از مریوان و کرمانشاه به کردستان آمده بودند؟ چرا از پاوه و سردشت و کامیاران به کردستان آمده بودند؟ از کردستان خلخالی چه می خواستند؟

  

آیت الله خلخالی حاکم شرع، ساعت ۳۰/۲۲دیروز، ۲/۶/۱۳۵۸ از پاوه وارد مریوان شد…

 

 ۱۳۵۸/۶/۴ - ۹ نفر در مریوان به جوخه آتش سپرده شدند…

  

من به مناطق دیگر کرمانشاه و کردستان هم خواهم رفت…

  

۱۳۵۸/۶/۵ - ۱۱ نفر در سنندج تیرباران شدند…

  

خلخالی در پاسخ به این سؤال که از سنندج به کجا خواهد رفت، گفت: من به تمام مناطق کردستان، از جمله مهاباد - انشاء الله-  سر خواهم زد…

  

۱۳۵۸/۶/۷ - ۲۰ نفر در سقز تیرباران شدند…

 

 ۱۳۵۸/۷/۷ - ۳دمکرات در مهاباد تیرباران شدند...

 

…………………………

 ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸

 

از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است؛

از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفته‌اند و پيدايش جهانی كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين آرزوی بشر اعلا م شده است؛

از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد؛

 

 

به حریم نا امن انفال فرایم خوانده اند

که پرده از آوازش بگشایم

و از هیچ نترسم...

به سادگی آن همه رؤیای خفته بر پیشانی خاک

سر از سجاده ترس بر می دارم و

قصه خود می گویم

انفال شاید شام همین امشب،

انفال شاید نماز صبح فردا باشد...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:30 توسط روژ یار |