"و اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال 58 شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم…" او در توضیحات وبلاگش اینگونه خودش را معرفی کرده بود ولی وقتی که در گوگل اسمش را سرچ کردم که درباره اش بیشتر بدانم، تقریباً نتیجۀ تمامی موارد صفحۀ اول جستجو این بود: "یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار، در زاهدان اعدام شد" . هرچند تکرار ریتم وار این جمله با آن رنگ آبی جیغش در زمینه سفید صفحه، ظاهری چون زندگی و حرکت داشت اما محتوایشان یکی پس از دیگری رژۀ مرگ را در برابر چشمانم مجسم می کرد. نمی دانم چرا وقتی تیتر را خواندم ناخودآگاه یاد صفحۀ چکیدۀ پایان نامه ام افتادم که می بایست در انتهایش، واژگان کلیدی رساله را می آوردم. واژگان کلیدی: یعقوب مهر نهاد ـ روزنامه نگار ـ زاهدان ـ اعدام. اصلاً اگر آن در و شد را هم برداریم جمله کامل است و گویا، بدون نیاز به هیچ توضیح و تفسیری.آری واژگان کلیدی سرکوب و ستم. اما تفاوت آن با واژگان کلیدی رساله شاید در این باشد که واژگان کلیدی یک رساله آغازی است برای ورود به دنیایی نو و صعود به پله ای بلندتر از آن که ایستاده بودیم اما در اینجا واژگان کلیدی حسن ختامی است برای پایان یک زندگی و نزول است به پله ای پایین تر. شاید به قول بعضی ها شما هم بگویید: "زیاد رمانتیکش نکن داداش. طرف آدمکش و تروریست بوده. حقش هم بوده و بلکه اصلاً باید به پلیس و دولت انتقاد کرد که چرا طرف را زودتر اعدام نکرده اند. الآن اصغر قاتل رو هم بگیرن شماها میگین طرف روزنامه نگاری بود که به خاطر بیان عقایدش کشته شد." اما کافیست فقط یک بار به وبلاگ یعقوب سربزنید تا بی گناهیش را سطر به سطر با چشمان خود ببینید. اگر یعقوب از ما دور بود، هیوا و عدنان و فرزاد که همینجا هستند، پای همین کوهها. هرگاه که باور کنم ایشان لایق اعدامند، بی شک یعقوب را هم گناهکار می خوانم.
"شراب را بدهید
شتاب باید کرد
من از سیاحت در یک حماسه می آیم
و مثل آب
تمام قصۀ سهراب و نوشدارو را
روانم"۱
۱۷ مرداد ۱۳۸۷
روژ یار ـ کرماشان
۱. سهراب سپهری ـ مسافر
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:36 توسط روژ یار
|