در این شب ها که خزان خواب درختان را آشفته کرده و در این روزهای رو به پایان این شهریور رنگ پریده، گویا دیگر خبرها نیز راوی روایتی گشته اند که رو به روزمره گی نهاده است. حکایت کهنۀ مرگ در تقابل با زندگی، زندان در ضدیت با آزادی و روایت دیرپای عَلَم کردن چوبه های دار در آفاق مبارزه. روایتی که راوی رساترین لحن سرکوب و ستم است. ستم ستمگرانی که مستحیل ساختن مبارزه بخش جدایی ناپذیری از تاریخ دور و درازشان، و زدایش انسان، تکثیر سوژه های تحت انقیاد و تسریع کشتار، ردپاهای دیریاب انسانیت از دست رفته ایشان است. سرکوبگرانی که برای بقای وضع موجود هر روز بالای چوبه های دارشان را بلندتر و گستره زندانهایشان را وسیع تر می کنند، بلکه سلطۀ خویش را استحکام بخشند. بی شک این بقا و استحکام بدون داشتن جامعه ای ساکت و بی تفاوت در برابر سرکوب و گرفتار روزمره گی مابین مرگ و زندگی، میسر نخواهد گشت و این روزمره گی نیز جز با اهدای فدیه و قربانی در قربانگاه سلطه، محقق نمی گردد. ولی آنگاه که مبارز دیروز و زندانی امروز تسلیم شد، جسمش همان معصومیتی را عَلَم می کند که جامعه برای حفظ و صیانت روزمره گی اش به آن احساس نیاز می کند. بدین ترتیب است که اسباب ستم مهیا و ظلم ظالمان دراز می شود تا زمین همچنان از حجت اهریمن خالی نماند.
اما ناگاه گروهی از مبارزان دربند بر آن می شوند تا اسباب زنده ماندن را از زندگی خویش سلب کنند و با شمارش معکوس حیات خویش دیوارهای زندان و ستونهای اعدام، که سقف مرگ را بر فراز این سرزمین محکم کرده اند، به لرزه درآورند و در این پیکار میان مرگ و زندگی مُهر شرمی باشند بر هر چه که نامش سکوت است و پیشه اش فراموشی.
فرزندان فداکاری از تبار کُرد که آزار جسم را از یاد برده اند تا نمود بی شُبهۀ از جان گذشتگی و فداکاری باشند. آنان که تا دیروز سبعانه ترین و وحشیانه ترین شکنجه ها را متحمل شدند و امروز نیز سختی آزار و اعتصاب را بر خود هموار ساخته اند تا مبارزه ای دیگر، از راه دوباره متعلق ساختن جسمشان به خویش بیاغازند و با فراتر بردن جسم خود از زندان، آن را با خواست رهایی پیوند دهند.
امروز یعنی جمعه 29 شهریور، برابر است با 26 مین روز اعتصاب غذای نامحدود بیش از 120 تن از زندانیان سیاسی و مدنی کرد در زندانهای ارومیه، مهاباد، سقز، مریوان، سنندج، کرمانشاه، گوهردشت کرج و اوین تهران. در این میان نامهای چهار تن از فعالان حوزۀ زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا یعنی فاطمه گفتاری، روناک صفارزاده، هانا عبدی و زینب بایزیدی، پنج معلم کرد که برای هر پنج تن حکم اعدام صادر شده است، هفت تن از فعالان دانشجویی که برای یک تن از این هفت دانشجو به نام حبیب اله لطیفی، حکم اعدام صادر شده است و ده ها روزنامه نگار و فعال دیگر، به چشم می خورد.
اما آنچه سبب ناامیدی دموکراسی و مبارزه می شود، سکوت سنگین منادیان دموکراسی و سینه چاکان مبارزه است که در یک همبستری ایدئولوژیک و با سپردن خویش به امواج فراموشی، بار دیگر ثابت کردند که به پیمان نانوشتۀ خود با حاکمیت در به حاشیه راندن هرآنچه اسم کرد و حقوق کرد را بر پیشانی دارد، پایبند هستند.اما به رغم این سکوت سرشار از بزدلی، سوم شهریور 1387، آغازین روز این حرکت، می رود تا نشانه ای دیگر از شهامت و صداقت فرزندان راستین ملت کرد و طلیعه سواران دشت آزادی را بر سینۀ کردستان زمین ثبت کند و بیرقی شود برافراشته، در افق آزادی و رهایی۱.
تا جامۀ رزم بر تن شماست
من نیز برهنه نخواهم زیست
تا رود بزرگ
تا سیروان از چشم های شما
سرچشمه می گیرد
من بی آب و تشنه نخواهم مرد
تا فریاد اعتراضتان باقی است
من نیز خاموش و خسته به خواب نخواهم رفت
و تا مویه های شما بلند است
آتش درون من نیز
خاموش نخواهد شد۲
۱.قسمت هایی از این نوشته برگرفته از بیانیۀ شمارۀ 1 (اندیشه، مواضع و اهدافمان)، بیانیۀ شمارۀ 2 (تداوم مقاومت) و شکوائیۀ (چرا سینه چاکان مبارزه دم فرو بسته اند) اعتصاب کنندگان سیاسی و مدنی کرد در زندانهای ایران است.
۲.درۀ پروانه ها ـ شیرکو بی کس