تبليغاتX
ئاشیه وا - به هار هه ر دێ له دوی زستان...

چند روزی است نزدیکی های غروب که از دانشکده یا شرکت به سمت خوابگاه می روم، با تمام وجودم بوی بهار را می شنوم، آفتابی ملایم و مطبوع، که اگر چه این همه دیوار کوتاه و بلند اجازۀ تماشایش را از آدم می گیرند، اما حضورش را از پس انعکاس درخشانش برساقه های صیقلی درختان و پنجره ها و جویهای آب و موهای رقصان در باد دخترها- البته آن مقداری که بیرون از روسری است - می توان مشاهده کرد.

ولی همین چند روز پیش بود که رشته ای نه چندان درشت از حروف سیاه، در گوشه ای آرام از نیم صفحۀ اول روزنامه ای صبحگاهی، اندکی دلم را گرفت، کمی مرا متأثر کرد و در آخر هم آهی کوتاه و سرد را به پیشواز بهار فرستاد.

خبر مختصر بود و مفید: یورش مجدد ارتش ترکیه برای سرکوب شورشیان پ.ک.ک. تصویر هم کوچک بود و گویا : ردیفی از تانکها به دنبال یکدیگر  و ستونی از نظامیان مجهز ترک در کنار آنها. نمی خواهم بگویم که وقتی خبر را خواندم یکباره تمام وجودم به هم ریخت، چونکه – قندیل - را از دور هم ندیده ام، نگفتم که سیلی ازغم و اندوه در دلم به راه افتاد، چراکه نمی دانم اکنون برفهای قندیل به چه رنگند، نمی گویم، اصلا دوست ندارم چیزی بگویم، چه بگویم، خب وقتی که می گویند تروریست، لابد تروریست هستند دیگر، لابد آدمکش هستند، حتما می خواهند به خاک ترکها تجاوز کنند، می خواهند حق ترکها را بخورند، می خواهند آرامش منطقه را به هم بزنند! روزگار غریبیست...

روزنامه را می خرم، کیفم را روی دوشم می اندازم، دستهایم را در جیبم فرو می برم و راه می افتم. نمی دانم چرا احساس می کنم زمستان تمامی ندارد.

دلمان خوش بود که اسلام گراها در ترکیه به قدرت رسیده اند ، شاید اندکی از انسانیت بو برده باشند، ولی گویا هر جا که اسلام به آنجا راه پیدا می کند، انسانیت مسیر خود را به کل عوض می کند. چقدر خوش خیال بودیم، چه زود فراموش کردیم صدام را، مگر او هم مسلمان نبود؟ آیا صدام نبود که تنها در یک فقره از جنایت هایش موسوم به انفال، 182000کُرد را قتل عام کرد؟ مگر خمینی کبیر مسلمان نبود؟ مگر او نبود که برای مسلمین جهان نسخه می پیچید؟ مگر او نبود که برای سردارانش در سنندج فتوا صادر کرد که بمباران شهر حلال است و از لحاظ شرع مقدس اسلام هیچ منعی ندارد؟ مگر سرداران رشید اسلام، صیاد شیرازی، همت، چمران، باکری، کلهر، کشوری و ... مسلمان نبودند که 5 سال تمام بر سر روستاها و شهرهای کردستان از سردشت و مهاباد گرفته تا پاوه و مریوان موشک و توپ می ریختند و بعد می رفتند نماز شب می خواندند که خداوندشان قبول کند؟ مگر بعثی های سوریه مسلمان نیستند که بعد از شکست مفتضحانۀ خود و همقطارانشان از اسرائیل، دق دل خود را بر سر مردم بدبخت کرد خالی می کنند؟

هِه، خوش خیال بودیم، ساده بودیم، کرد بودیم، نمی دانستیم هر چه می کشیم از اسلام و مسلمین است، نمی دانستیم که عبدالله گل و رجب طیب اردوغان هم یکی از همان مسلمان های راستین اند.

نمی دانم فریادم به قله های قندیل می رسد یا نه، صدایم را عقاب های تیز پرواز سرزمینم می شنوند یا نه، گریلاهای پ.ک.ک. روزی این صفحات را خواهند خواند یا نه، ولی می دانم که همۀ آنها می دانند با آنکه هزاران قله کوه بینمان فاصله است، ده ها رشته رود میانمان سد است و صد ها همهمه شهر مابینمان حائل، ولی جاده ای ما را به هم خواهد رساند، جاده ای به نام کردستان، به نام سرزمین پاره پاره شده، راهی به نام وطن به نام نیشتمان.

رفقا چه بگویم، می دانم که حتی واژۀ تروریست هم از اینکه پیشوند نام گریلاهای کرد است شرمنده است. اما از دست او چه کاری ساخته است، چه می تواند بگوید، واژه ای ناتوان و بیچاره که همچون زنی روسپی، ناچار است هر زورگویی را ارضاء کند. کلمه ای زبان بسته که دیگری به او تجاوز می کند و خود را قرین پ.ک.ک. می بیند، واژه ای دربه در که که عاقبت ازآن کسی بی خانمان تر از خود می شود. خب این هم از مصیبت کرد بودن است دیگر.

بگذریم، راستی می دانید نام تازه ترین کشور دنیا چیست؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:22 توسط روژ یار |